مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ابری به بارش آمد و باران عشق ریخت جانی دوباره بر تن بیجان عشق ریخت جـبـریل با بـشارتی از نور سر رسید آیات محکـمات به قـرآن عشق ریخت "لایمکن الفرار من العشق" خواند و بعد در پایههای سست و پریشان عشق ریخت دستی کشید بر سر عشق و به لطف خویش نظمی به حال بیسر و سامان عشق ریخت با تیشه، ریشۀ غم هجران زد و سپس "شوق وصال یار" به دامان عشق ریخت مژگان خویش را به تماشا کشید و بعد صدها هزار رخنه به ایمان عشق ریخت قـفـل شـکـسـتـۀ دل مـا را کــلـیـد شـد آزادی دوباره به زندان عشق ریخـت بـوی بهـشت از نـفـس اوست شـمّهای هر کـس گـرفـتـه ذکـر جـوادالائمهای وقـتی که میرسـید گـدا در حوالیاش پُر میشد از کرامت او دست خالیاش شـهـری که میـزبـان جوادالائمه است هرگز نرفـته فـقـر به سـمت اهالیاش حـاتـم گـدای او شده تا بـلـکه رو شود یکگـوشه از مـقـام کرامات عالیاش بـاشـنـد اگـر تـمـام جهـان میـهـمان او پـایـان نـدارد ایـن کَــرَم لایــزالـیاش عـالِم شدهست هر که به این خانه آمده دنـبــال پـاسـخ جـمــلات ســؤالــیاش دنیا برای دشمن او چون جهـنـّم است امـا بـهـشـت بـوده بــرای مــوالـیاش هر کس که ناامـیـد به لبخـند او رسید مرهـم گـذاشت بر غـم آشفـتهحالیاش لبخـند توست داروی هر درد یاجواد! جــانــم فــدای ابـنرضـا و ابــاجــواد تو از ازل جوادی و ما از ازل فـقـیر یا اَیُّهَـاالجَـواد! تَـصـَدَّق عَـلـَی الفَـقـیر حس کرده است ثروت عالم به دست اوست وقتی گرفـته است تو را در بغل فقیر از حدِّ اکـثـر همه سـر بوده هر زمان از تو رسـیـده است به حـدِّ اقـل، فقـیر این گوشهچشم توست که اکسیر اعظم است با یک نگـاه تو به غـنی شد بدل فقـیر از دیـگـران زیـاد شـنـیـده، ولی فـقـط دیده همیـشه جود تو را در عمل فقیر با دست پُر به خانۀ خود رفته هر زمان با دست خـالی آمـده در این محل فقیر از آن زمـان که لطف تو را دید تا ابد شد روزگارِ تلخ به کامش عسل فقـیر ایـن بـیتهـا گـدای جــوادالائـمــهانــد با این نیت ردیف شده در غزل فـقـیر در آستان مرحمت عشق مَحـرم است هرکس که شد گدای تو، آقای عالَم است |